کتاب «چترها را باز نگه داریم»
۷ مهارت؛ مدیریت ذهن برای همه
معرفی کتاب
«چترها را باز نگه داریم» اثری آموزشی و کاربردی در حوزه مدیریت ذهن، توسعه فردی و موفقیت است که با نگاهی ساده، علمی و قابل اجرا، به خواننده میآموزد چگونه ذهن خود را از آشفتگی به آرامش، از پراکندگی به تمرکز و از نگرانی به اقدام مؤثر هدایت کند.
این کتاب با الهام از یک تشبیه ماندگار، نشان میدهد که ذهن نیز مانند چتر، تنها زمانی کارایی واقعی خود را نشان میدهد که باز باشد.
چرا «چتر»؟
چتر بسته، توان محافظت از ما را ندارد؛ درست همانگونه که ذهن بسته فرصت یادگیری، خلاقیت و تصمیمگیری درست را از انسان میگیرد.
اما زمانی که ذهن را باز نگه میداریم:
-
ایدههای تازه را بهتر میپذیریم.
-
مسائل را عمیقتر تحلیل میکنیم.
-
در برابر تغییر، انعطاف بیشتری داریم.
-
مسیر موفقیت را آگاهانهتر انتخاب میکنیم.
باز بودن ذهن، آغاز رشد است.
در این کتاب چه میآموزید؟
این کتاب مناسب چه کسانی است؟
این اثر برای همه افرادی که به رشد فردی علاقهمند هستند مناسب است؛ از جمله:
ویژگیهای کتاب
✔ آموزش ساده و کاربردی
✔ قابل استفاده در زندگی روزمره
✔ ارائه راهکارهای عملی برای مدیریت ذهن
✔ مناسب مطالعه فردی و کارگاههای آموزشی
✔ قابل استفاده برای تمامی گروههای سنی
درباره نویسنده
سید حسن بدیعی نامقی، پژوهشگر، مدرس آموزش خانواده، نویسنده و مدرس مهارتهای زندگی، در این کتاب تجربه سالها آموزش، پژوهش و مشاوره را در قالبی روان و کاربردی در اختیار مخاطبان قرار داده است.
چرا این کتاب را بخوانیم؟
موفقیت تنها به داشتن اطلاعات وابسته نیست؛ بلکه به نوع استفاده از ذهن بستگی دارد. این کتاب به شما کمک میکند ذهن خود را از یک ابزار پراکنده، به نیرویی هدفمند برای یادگیری، تصمیمگیری و موفقیت تبدیل کنید.
اگر ذهن، فرمانده زندگی است؛ مدیریت ذهن، مهمترین مهارتی است که باید آموخت.
رودنیشاپ
این کتاب به صورت نسخه PDF با کیفیت بالا از طریق رودنیشاپ عرضه شده و بلافاصله پس از خرید قابل دانلود و استفاده در تلفن همراه، تبلت و رایانه است.
چراغ جادو
بخش پایانی کتاب چترها را باز نگهداریم
برایم شیرین بود . شنیدن آن جذابیت داشت. آرزوهای کودکی بود و خواسته هایی که در آرزوی رسیدن به آن بودیم . در محافل شبانه و در شب نشینی های محله ، در شب های سرد زمستانی داستان ها و افسانه های بزرگتر ها گرمابخش دور هم نشینی ها بود و کودکان از شنیدن غول چراغ جادو و شادمانی های علاء الدین خوشحال می شدند .
چراغ علاء الدین در چین و خم های مغز کودکانه ی ما جا باز کرده بود و برای داشتن خیلی چیزها ، حسرت نداشتن چراغ علاءالدین اندوهی کودکانه برای لحظه ای ، خوشی آن دوران را از ما می گرفت . کار ، تلاش و این چنین مفهوم هایی میراث پدران و بزرگان بود که هر روز ما را جهت می داد و برای حل مسائل زندگی به ما یاد داده بودند و می گفتند نابرده رنج گنج میسر نمی شود . هر از گاهی که زیاد هم تکرار می شد در حسرت رسیدن به چراغ علاءالدین اندوهگین می شدیم و گاهی احساسی می گفت در همین نزدیکی است . که در پس این خیال باز هم کار و کار و کار بود که آمیخته روز و زمانمان شده بود .
نگاهی به پشت سر و یادآوری خاطرات آنزمان شادمانی تحیر برانگیز را در دل ایجاد می کند و با آهی عمیق از درون به پایان می رسد. روزی مرور خاطرات قدیم کردم و از نبودن چراغ علاءالدین و رسیدن به برخی آرزوهای کودکی تعجب کردم . گویا آرزوهای شب های سرد زمستانی در محافل قصه گویی کرسی های گرم بوقوع پیوسته بود . من همانی شده بودم که در خاطرات کودکی آرزو داشتم . نکند چراغ جادوی علاءالدین را داشته ام اما از آن بی خبر بوده ام. شاید این چراغ در همین نزدیکی هست و ما در حسرت رسیدن به آن زندگی می کنیم .
آرزوهای کودکی و آنچه در حسرت آن بودیم و از نداشتن چراغ جادو برای رسیدن به آن اندوهگین شده بودیم ، اکنون کم یا زیاد ، شفاف و یا مبهم ، پیش روی ماست و بخشی از زندگی ما شده است!. کشمکش باور هایی که افسانه های شب های سرد در مغز من نهادینه کرده بود و واژه های کار و کار و کار که در زندگی گذشته من نمود واقعی داشت ، هر روز بیشتر بر این ذهن باور تاکید می کرد که نکند چراغی هست تا دستی برآن بکشم و غبار از روی آن بردارم تا زودتر و شفاف تر به آرزوهایم برسم .
با این باور که هرآنچه را می خواهیم در نزدیکترین نقطه بیابیم ، به درون خود برگشتم و به دنبال آن نیروی نهانی و چراغ پنهان گشتم . از بزرگان و کتابهایشان کمک گرفتم . از سیر درون ، به باور هایی رسیدم که در گذشته آنها را تکرار می کردم و برای رسیدن به آنها حرکت می کردم.
رسیدن به این نقطه میوه باور های ذهنی گذشته من است و آنچه اکنون هستم باور دیروز است . پس برای رسیدن به فردایی متفاوت ، باوری متفاوت می خواهد و چراغی تازه که غبار از روی آن بزداییم تا آرزویی تازه تر محقق شود .
جادوی درون ما ذهن ماست که زیر باور هایی که به عادت تبدیل شده اند گم شده است . دستی بر چراغ ذهن خود می کشیم و باور های قدیمی را تازه تر می کنیم و از غول چراغ ذهن خود فردایی تازه تر و دنیایی زیباتر را آرزو می کنیم و برای رسیدن به آارزوهایی زیباتر ، چتر ذهن را باز می کنیم . پروازش می دهیم و می گذاریم تا بیکران هستی و لذت ، ما را پرواز دهد . این بار کار را با نیروی هوش و ذهن هم نوا می کنیم و در این پرواز زیبا ، آنچه از آرزوهای پاک خویش می یابیم بر میداریم که این جهان و هر جه در آن است زیباست و این ریبایی ها برای ماست که انسان گونه برای رسیدن به آرزوهای زیبا ، در حرکت و تکاپو و تلاش از غول چراغ ذهن بهره ها گیریم و هر روز دستی بر آن بکشیم و برای رسیدن به آرزوهای بی انتهای خود از این غریبه ی نزدیک کمک بخواهیم .
بدیعی نامقی – تهران - 09100645584
کتاب بی نظیر موفقیت، ذهن مشغولی پر تکرار؟
نظرات: چتر ها را باز نگهداریم!
نظرات کاربران